X
تبلیغات
بازی تراوین

عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت

گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد

3 ثانیه نگاه، 3 دقیقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنایی، 3 هفته وفاداری، 3 ماه بیقراری، 3 سال انتظار، 30 سال پشیمانی

پرسی نشان عشق چیست؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست!
عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا!
عشق یعنی مهر بی اما، اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر!
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست!
عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرف های دل بدون گفتگو!
عشق یعنی عاشق بی زحمتی؛ عشق یعنی بوسهء بی شهوتی!
عشق، یار مهربان زندگی؛ بادبان و نردبان زندگی!
عشق یعنی دشت گلکاری شده؛ در کویری چشمه ای جاری شده!
یک شقایق در میان دشت خار؛ باور امکان با یک گل بهار!
در خزانی برگ ریز و زرد و سخت؛ عشق تاب آخرین برگ درخت!
عشق یعنی روح را آراستن؛ بی شمار افتادن و برخاستن!
عشق یعنی زشتی زیبا شده؛ عشق یعنی گنگی گویا شده!
عشق یعنی مهربانی در عمل؛ خلق کیفیت به زنبور عسل!
عشق یعنی گل به جای خار باش؛ پل به جای این همه دیوار باش!
عشق یعنی یک نگاه آشنا؛ دیدن افتادگان زیر پا!
زیر لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگین تبسم کاشتن!
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی؛ عشق زیبایی، زلالی، روشنی!
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده؛ عشق یعنی ماهی راهی شده!
عشق یعنی آهویی آرام و رام؛ عشق صیادی بدون تیر و دام!
عشق یعنی برگ روی ساقه ها؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها!
عشق یعنی از بدیها اجتناب؛ بردن پروانه از لای کتاب!
در میان این همه غوغا و شر؛ عشق یعنی کاهش رنج بشر!
ای توانا، ناتوان عشق باش؛ پهلوانا، پهلوان عشق باش!
ای دلاور، دل به دست آورده باش؛ در دل آزرده منزل کرده باش!
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر؛ واگذاری آب را بر تشنه تر!
عشق یعنی ساقی کوثر شدن؛ بی پر و بی پیکر و بی سر شدن!
عشق یعنی خدمت بی منتی؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی!
گاه بر بی احترامی، احترام؛ بخشش و مردی به جای انتقام!
عشق را دیدی خودت را خاک کن؛ سینه ات را در حضورش چاک کن!
عشق آمد خویش را گم کن عزیز؛ قوت ات را قوت مردم کن عزیز!
عشق یعنی مشکلی آسان کنی؛ دردی از درمانده ای درمان کنی!
عشق یعنی خویشتن را گم کنی؛ عشق یعنی خویش را گندم کنی!
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس؛ در مقام بخشش از آئین مپرس!
هر کسی او را خدایش جان دهد؛ آدمی باید که او را نان دهد!
در تنور عاشقی سردی مکن؛ در مقام عشق نامردی مکن!
لاف مردی میزنی مردانه باش؛ در مسیر عاشقی افسانه باش!
دین نداری مردمی آزاده باش؛ هرچه بالا میروی افتاده باش!
در پناه دین، دکانداری مکن؛ چون به خلوت میروی کاری مکن!
عشق یعنی ظاهر باطن نما؛
عشق یعنی شور هستی در کلام؛ عشق یعنی شعر، مستی، والسلام
می بخشید که زیاد بود!!!!!!!!!!

بودم و کسی پاس نمی داشت که هستم

                                                          باشد که نباشم و بدانند که بودم

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود 

 

را قشنگ دیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی اگر بد کردم و هرگز

 

 به روی خود نیاوردم اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم برای دیگران بهار و برای

 

 تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهی ام کردی اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من

 

 اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من

 

گناهم را ببخش     .....

                                                 

     

چقدر سخته وقتی تنها دارایی آدم ...

امیدش باشه .

و چقدر سخت تره که بخوان همین داراییش رو هم ازش بگیرن .....

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

                                                          آنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

آنکه  سوگند  خورم  جز به  سر  او  نخورم

                                                          آنکه سوگند من و توبه ام بشکست کجاست؟

به کودکی گفتند:عشق چیست؟ گفت: بازی به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت: عمر.  به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت. اهی کشید و سخت گریست…

دکتر شریعتی:دنیا را بد ساخته اند......... کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد. کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است . زندگی یعنی این

اگر به خاطر زیبایی ، دوست ام میداری ...دوستم مدار! خورشید را دوست بدار ..با گیسوان زرینش . اگر به خاطر جوانی دوستم میداری دوستم مدار! به بهار عشق بورز که هر ساله جوان است. اگر به خاطر دارایی دوستم می داری دوستم مدار! پری دریایی را دوست بدار که مروارید و یاقوت ، بسیار دارد. اگر دوستم می داری به خاطر عشق پس هر آینه دوستم بدار! دوستم بدار هماره ..من هماره عاشق ات خواهم بود

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی،تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم،تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم،پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهای که در تنهایم روید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویای. و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.همین بود آخرین حرفت،و من بعد از عبور تلخ و غمگینت،حریم چشماهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.نمی دانم چرا رفتی.،نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تا کی، برای چه، ولی رفتی.بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریای ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد.و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالایش غرق در اندوه و غربت شد.و بعد از رفتنت آسمان چشمایم خیس باران بود.و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت،کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بعضی کرد ،کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد.و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد. هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگردد.